سروش اصفهانی

میرزا محمد علیخان متخلص به(سروش) ملقب بشمس الشعراء  فرزند قنبر علی سدهی اصفهانی از مردم محله‏فروشان از سه محله یا سه قریه معروف سده  از بلوک ماربین در سه‏فرسنگی شهر اصفهانست.ولادتش در قریه مزبور حدود سال 1228 یکهزار و دویست و بیست و هشت و وفاتش در 57 سالگی بسال 1285 یکهزار و دویست هشتادو پنج هجری قمری بطهران اتفاق افتاد و جنازه او را از طهران به قم نقل کردند.

سروش از دهقان‏زادگان سده بود پدرانش مردمی فقیر و بی‏نام و نشان بودند و بکاسبی و مشاغل دهقانی روزگار می‏گذاشتند، اما سلسله نسب خود را بنجم ثانی از سرداران نامدار شاه اسمعیل صفوی منتهی میکرد و نیاکان خود را پیشکار ملوک میخواند و باین انتساب افتخار میکرد با اینکه حقیقة خود او بایستی مایه افتخارترجمه حال سروش را در بهمن ماه 1313 شمسی موافق ذی القعده 1353 قمری هجری بتاریخ اصفهان ثبت کرده‏ام و اکنون که خرداد ماه 1327 موافق شعبان 1367قمری است حدود چهارده سال از آن تاریخ می‏گذرد.از اعقاب سروش بعضی مثل میرزا علی اکبر خان نواده سروش در آن زمان حیات داشتند که اکنون در قید حیات نیستند و برخی را از آن پس اطلاع ندارم که هنوز زنده‏اند یا بدرود حیات گفته.در ضمن ترجمه حال هر کجا لازم شد توضیح خواهم داد.

لقب شمس الشعراء بنوشته گنج شایگان در سال 1270 هجری از طرف ناصر الدین شاه بسروش داده شد و شاید با صباحت نظر سروش بی‏مناسبت نباشد.ودر اشعار خود مکرر از این لقب یاد نموده است:

ماه رمضان بود و هــــــوا تافــــته بپذیر

شمس الشعرا مدح تو گر مختصر آورد

***

شعر بسیاری از گفته شمس الشعرا

بود در مــــــــدح وزیر الــــــــوزرا از بر او

سده مرکب است از سه قریه متصل بیکدیگر که حکم سه محله از دهکده بزرگ را پیدا کرده باین نامها: خوزان-فروشان-ورنسفادران«-ورنوسفادران»که در محاورات عمومی(بن اصفهان)می‏گویند.

و مباهات آباء و اجداش باشد.

و کم اب قد علا بابن ذری شـرف

کما علت برســــول اللّه عــــدنان

سروش در قصیده‏یی که باستقبال دندانیه رودکی در مدح محمد خان امیر نظام ساخته است نسب و موطن و شرح‏حال خود را چنین بیان می‏کند.

بدانگهی که مرا بود در سپاهان جـای

هزار دستان را جای در سپـــاهان بود

ترا بگــویم کز بهــــرچه فتـــــــــادم دور

از آن دیار که مر گوهـــر مرا کـــــان بود

مرا حسودان برخاستند از چپ‏وراست

ازین قبل که همه کار من بسـامان بود

مطیع دیوم خواندند سوی عالم شـــهر

خــــدای داند و پیغمبرش که بــهتان بود

بدین دیار شتابـــــیدم و شتافتنــــــــــم

ز بهر جستن حشمت نه از پی نان بود

اگر چه خود نیم ایدون ز جمله اعــــیـان

ولی نیای من اندر شما را عـــــیان بود

مرا نیاکان بودند پیـشـــــکار مــــــــلوک

کشان نگاشته با لاجورد ایـــــوان بــتود

ز کین کیهان شد باژ گونه ایوانــــشان

که کینه‏توزی تا بود کار کیــــــــهان بود

ز گشت دوران لابد پدرم دهقان گشت

که این نتیجه مراو را زگشت دوران بود

مرا نگه کن و در پارسی عـــبارت من

بدین نگاه مکن که پدرم دهــــقان بود

یگانه فــــن خویشـــــم بروزگار امـــــیر

چنانکه نابغه در روزگار نعمــــــان بــود

پدرش(قنبر علی)از کسبه و دهاقین‏فروشان سده بود و بشغل قصابی روزگاری بس فقیرانه میگذاشت و محمد علی(سروش)هم باقتضای محیط زندگانی روستایی بلوازم شغل پدر کار میکرد 1 و دارای صباحت منظر بود و از کودکی آثار نبوغ شاعری از خود بروز میداد و ارباب ذوق و ادب گروهی دلباخته حسن سحار و جمعی فریفته اشعار آبدار او بودند.با وجود اینکه پدرش او را بمکتب نفرستاد و از خط و سواد بکلی بی‏بهره بود آیات موهبت الهی از وی آشکار میشد و هنوز بسن بلوغ شرعی نارسیده (1)-در تذکرة مآثر که عنقریب آنرا در متن معرفی خواهیم کرد در ترجمه حال سروش مینوسد:اسمش محمد علی، طفلی است خردسال و مستعد هرگونه کمال، والدش در قریه‏فروشان ماربین اصفهان بشغل شنیع قصابی می‏پردازد و از آن کار کریه فقیرانه وجه معیشتی می‏سازد او نیز بمقتضای شرط مطاوعت بملزومات فروع شغل مزبور گاهی در مراتع دواب با اغنام محشور و بچربی فضول دار السلخ متنعم و مسرور بودی در این اوان سعادت اقتران که جناب سید مقتدی الانام را توجهی بکافه اهل فضل و کمال است محمد علی مومأ الیه از تابش پرتو آفتاب تربیت جنابش از خاک‏فروشان با آن احوال پریشان شبنم آسا برخاسته بهوای قرب جنانش رسیده قرین‏فروشان آمد و بواسطه استعداد ذاتی قصیده‏یی با عدم سواد و خط تا بتعلم مراتب شعری چه رسد نظم داده در مجمع افاضل معروض داشت بواسطه مضامین عالیه که بخاطر فحول شعرا کمتر درمی‏آید موجب حیرت سخن‏شناسان و مورد عنایات جنابش گردید، انتهی.مؤلف مآثر الباقریه در اثناء ترجمه حال سروش شرحی مبسوط مینویسد درباره تجلیل سید و عنایت او در حق عموم فضلا و اهل علم و ادب از فقها و مجتهدان و محدثان و شعرا و ارباب ذوق و ادب.و سید را بحضرت ختمی مرتبت صلوات اللّه علیه مانند می‏کند که آنحضرت در حق شعرا احسان می‏فرمود.و داستان کعب بن زهیر را نقل می‏کند.

اشعار آبدار میساخت که موجب حیرت و تعجب شنوندگان میگردید.

بعد از فوت پدر برادرانش بحکم عدم تجانس با او بنای ناسازگاری نهاده او را از خانه پدری بیرون کردند.آری خوشبختانه مقدّر نبود که این گوهر گرانبها در بیغوله دهکده خاک‏خورد گردد و گلزار ادبیات فارسی از چنین بلبل دستان‏سنج محروم بماند.

مورد توجه وتربیت حاجى سید محمدباقر رشتى كه علاوه بر ریاست خاصه و عامه داراى كمالات علمى بود، واقع گردید. مدتى را  به سفر گذرانید وسپس از اصفهان به گلپایگان رفت و از آنجا راهی تهران شد.  پس از چندى به اتفاق شاهزاده محسن میرزا متخلص به دارا به تبریز رفت و به دربار ناصرالدین میرزاى ولیعهد راه یافت و مورد اكرام و انعام او واقع شد و لقب شمس‏الشعرایى یافت. اقامت او در تبریز چهارده سال به طول انجامید و بعد از فوت محمدشاه در سال 1264 ق، به همراه ناصرالدین‏شاه به تهران آمد. وی متخلص به سروش ، ملقب به خان و شمس‏الشعراء بود و به دستور بهمن میرزا، پسر چهارم عباس میرزا نایب‏السلطنه، اشعار عربى «الف لیله و لیله» را به فارسى بلیغ و شیوایى ترجمه كرد. سروش از شاعرانى است كه سبك دوره بازگشت ادبى در قصاید او كه به پیروى از شعراى قصیده ‏سراى قرن پنجم مخصوصا فرخى ساخته- به نهایت كمال رسیده است. او در تهران وفات یافت. از آثار معروف او به غیر از دیوان قصاید، غزلیات و مثنویها، به مجموعه‏هایى به نام «ساقى‏نامه» و «الهى‏نامه» و «زینة المدایح» (مجموعه‏اى از مدایح خاندان رسالت) و یك حماسه دینى به نام «اردیبهشت‏نامه» به بحر متقارب در بیان احوال پیغامبر اسلام ؛ «روضه الانوار» در ذكر واقعه‏ى كربلا؛ كتابى به نام «شمس المناقب»، حاوى قصایدى در مدح و منقبت رسول (ص) و خاندان نبوت ،

محمد علی در حدود سال 1243 که وارد مرحله پانزده سالگی بود ناچار از سده بشهر آمد و براهنمایی بعضی خیرخواهان ارباب ذوق اصفهان بمحضر آیة اللّه اعظم حضرت سید علامه بزرگوار مرحوم حجة الاسلام حاج سید محمد باقر شفتی بیدآبادی اصفهانی متوفی 1260 هجری که بعنوان(سید شفتی)و(سید رشتی)و (سید بید آبادی)معروفست راه یافت که متاع علم و ادب را بهترین خریدار بود و در عین ریاست مطلقه روحانیت شیعه و اجراء احکام و حدود شرعی بتشویق و تربیت شعرا و سخن‏سنجان هم عنایت و اهتمامی بسزا مبذول میداشت.

سروش قصیده‏یی در مدح سید انشا کرده بمحضر وی در مجمع افاضل فرو خواند که موجب حیرت سخن‏شناسان و مورد تحسین و اعجاب سید گردید.

بر سپهر قدر دیــــدم برج دین گــــشته عیــان

و اندر آن دیدم فروزان اختری خورشیــد سان

از خرد کردم سؤال از اختـــر و برج و سپـــهر

کان شده این را مکین و این شـــده آنرا مکان

گفت آن برج و سپهر است اصفهان اندر جهان

باشد آن اختر جناب نایب صاحـــــب زمــــان

امن از خواب گران برخاست درعـــهدش ولی

فتنه بیدار از روی رفت در خـــــواب گران الخ

قصیده مزبور نخستین چکامه‏یی بود که از سروش بعد از آمدن وی از قریه سده بشهر اصفهان شنیده شد و سبب شهرت و قرب و منزلت او در دستگاه سید رشتی بیدآبادی گردید و بنوشته تذکره گنج شایگان تالیف میرزا طاهر شعری دیباچه نگار اصفهانی که خود اوائل عهد جوانی و شاعری سروش را آنگاه که چهارده ساله جوانی چون مه چارده از حسن تمام بوده در سال 1244 باصفهان درک و در ترجمه حالش اطلاعات‏

سودمند درج کرده است

«از همان اوان سید علامه سایه عون و عنایت بر سروش بگسترد و در کنف رعایت و حمایت خویش درآورد و دیرگاهی در آن درگاه، گاه در ستایش آن فطرت پاک و گاه بفزایش معرفت و ادراک بسر میبرد و در روزهای مخصوص که شعرای شهر بخواندن شعر در محضر آن بزرگوار باز همی‏یافتند وی نیز مانند شمع در میان آن جمع همی‏تافت و بدیدن رخسار و شنیدن اشعارش آن انجمن را همه تن چشم بودی و همه گوش هوش گشتی و از اسلوب معانی بکر و مضامین نغز و زیبایی الفاظ و طرز انشاد آن جمع را در گوش خروش سروش چون نغمه بلبل بود و آهنگ رباب و از ؟؟؟ارباب طبع آواز دهل می‏نمود و بانگ غراب».

بنوشته کتاب مآثر باقریه که مرحوم میرزا محمد علی بن محمد طباطبائی زواره‏یی میرزا طاهر اصفهانی متخلص به(شعری)ملقب به(دیباچه نگار)بطوریکه خود در ترجمه حال خویش نوشته از سلسله مشایخ اصفهان است که نسبت بشیخ زاهد گیلانی میرسانند و در دهم ذی الحجه سال 1224 هجری سه ماه بعد از فوت پدرش باصفهان متولد شده و در پانزده سالگی بطهران آمده و در مدرسه دار الشفا از مدارس قدیمه طهران تحصیل کرده و برادر بزرگترش شیخ محمد صالح معلم عربی و امام جماعت مدرسه دار الفنون بوده است.

میرزا طاهر شعری نزد شاهزاده فاضل مرحوم اعتضاد السلطنه علیقلی میرزا تقرب یافته و مدت ده سال در ظل حمایت و مقیم حضرت او بوده و تذکره گنج شایگان را بدستور و بنام میرزا آقا خان نوری صدر اعظم ناصر الدین شاه پرداخته و جلد اول آنرا در سه‏شنبه غره ذی العقده سنه 1273 بپایان رسانیده است.

در مجمع الفصحا و المآثر و الاثار وفات میرزا طاهر شعری را بغلط در سال 1270 نوشته‏اند که سه سال قبل از اتمام تألیف گنج شایگان می‏شود:

میرزا طاهر شعری در سال 1244 یکهزار و دویست و چهل و چهار از طهران سفری بموطن اصلی خود اصفهان کرده و آوازه شاعری سروش را در 14 سالگی او شنیده و در مدرسه‏یی که سروش منزل داشته بدیدارش شتافته و از شنیدن اشعارش حیرت بر حیرت افزوده است.

اصفهانی متخلص به(وفا)از افاضل شعرا و اصحاب سید ما بین سنوات 1242-1247 1 بعنوان تذکره شعرا که سید را مدح گفته‏اند در زمان خود سروش تألیف کرده و قدیمترین مأخذ ترجمه حال شاعر است می‏نویسد در آن موقع که سروش از فروشان بشهر اصفهان آمد اولین قصیده خود را در مدح سید بمحضر وی معروض داشت«طفلی خردسال بود و از خط و سواد هیچ بهره نداشت و اشعارش بواسطه مضامین عالیه که بخاطر فحول شعرا کمتر در می‏آید موجب تحیر افاضل سخن‏شناس و مورد عنایات جناب سید گردید»و مؤلف تذکره مزبور پیش‏بینی میکرد که«چنانچه درخور تربیت آن جناب جدی لایق و جهدی فایق بعمل آورد استعدادش مقتضی آنست که از شعرای مشهور روزگار گردد».

مؤلف گنج شایگان مینویسد:«درسال یکهزار و دویست و چهل و چهار از هجرت مؤلف رای سپاهان کرد و روی از ری بخانه خویش آورد چند روزی بعد از ورود هنگام ایاب و ذهاب فصحا از شیخ و شاب اصحاب و نیک و بد آن بلد مکرر شنید و بتواتر رسید که چهارده ساله جوانی محمد علی نام که چون مه چارده از حسن تمام و متخلص است بسروش از فروشان روی بشهر آورده و از چهر زیبا و طبع غرافتنه دهر گشته.

طبعش از فضل گلستان هنر

رویش از لطف بوستان زهر

هو نکته الدنیا و کل کـــلامه

نکت نقید هن و هــــی تیــر

حقیر چندان دیدار وی را شایق گشت که همان شوق همه کار وی را عایق آمد روزی بیکدو سه نفر از اهل فضل بمدرسه‏یی که منزل وی بود روی نهاد جوانی دید (1)-مؤلف مآثر الباقریه مطالب کتاب را بتدریج مابین سالهای 1242-1247 می‏نوشته و در مواضع مختلف تواریخ را قید کرده است.از جمله در اشعار متعلق بمجد سید یکجا می‏نویسد اکنون که اوائل سنه بارس ئیل یکهزار و دویست و چهل و پنج هجری است و مدت یکسال از شروع مسجد می‏گذرد-و در جای دیگر مینویسد اکنون که اوائل محرم الحرام سنه یکهزار و دویست و چهل و هفت هجری است و سال سوم بنای مسجد آسمان بنیاد-و در ترجمه حال خود در خاتمه کتاب گوید اکنون از تاریخ وقف‏نامه احمد بن علی بن رستم 926 نهصد و بیست و شش سال می‏گذرد.و چون تاریخ وقف‏نامه 316هجری است تاریخ نوشته مؤلف حدود 1242 بود. که هنگام گفتن شعر و نوشتن آن

گوهر از بحر برون آرد و ریزد بکنــار

اختر از چرخ بزیر آرد و پا شد بورق

طاقت لسان و رشاقت بیان وی بانداره‏یی بود که از یک دو قصیده برسرود همه را حیرت بر حیرت برافزود»

سید بیدآبادی در زمان خود بزرگترین پیشوای شیعه شمرده میشد و دستگاه ریاستش در دوره‏های تاریخ روحانیت شیعه کمتر سابقه داشت.سلاطین و حکام وقت در پیشگاه نفوذ و قدرت وی سر اطاعت و تمکین در پیش داشتند.

وی نه تنها در ترویج فقها و محدّثان و علمای مذهبی می‏کوشید بلکه در تربیت و تشویق شعرا و ادبا و هنرمندان نیز جهد بلیغ بکار میبرد.و چون از مراتب استعداد و لیاقت سروش آگاهی یافت در تربیتش همت گماشت و او را مشمول انعام و ترشیح خویش ساخته در یکی از مدارس محله بیدآباد که نزدیک منزل خود سید بود منزل و از محل اوقاف و وجوه بریه برای او راتبه و وظیفه قرار داد و بتحصیل خط و سوادش تشویق فرمود.چندی نگذشت که سروش خط و سوادی بهم زد تا درجه‏یی که از عهده خواندن و نوشتن فارسی برمی‏آمد و بواسطه بروز استعداد ذاتی در شعر و شاعری محسود اقران و امثالش گردید.

و بنوشته گنج شایگان«استعداد فطری و فطانت ذاتی وی با اثر تربیت آن سید بزرگوار یار شد و در اندک زمان مشهور امصار و دیار گشت.

صاحب مآثر الباقریه مینوسد«اکنون که یکسال و انداز تلفیق این نسخه سعادت پیوند می‏گذرد موماالیه حسب الحکم سر کار شرایع‏مدار خداوند بی‏مانند در سایه بلند پایه جنابش بتحصیل علوم مشغول و عنایات آفتاب آیاتش را ذره‏آسا مشمول است اغلب اوقات معاشر کاتب است و استفاده رموز و اسرار شعری را طالب، در این زمان قلیل بنوعی ترقی یافت که دیگر شعرا را بسالیان دراز میسر نگردد اینک عامه طایفه شعرا را محسود است و حقیقت این معانی از قصایدش که مرقوم قلم مآثر رقم می‏گردد استادان سخندان را مشهود چنانچه سخافت گوهر و عدم اصالتش عایق مقصود نیامدی ترقیات عظیمه نمودی».

دوره‏هاى زندگى و ممدوحان سروش

سروش حدود 57 سال روزگار گذاشت و قسمتى از عهد سلطنت فتحعلى شاه (1212-1250)و تمام دوره محمد شاه(1250-1264)و حدود بیست یکسال از پادشاهى ناصر الدین شاه(1264-1313)درک کرد.از این مدت تا حدود 20 سالگى در مواطن اصلى خود اصفهان مى‏زیست و بزرگترین ممدوحش سید بیدآبادى بود.

از آن پس که از اصفهان سفر کرد حدود 14-15 سال در تبریز اقامت داشت و در تمام دوره ولیعهدى ناصر الدین شاه در آذربایجان بسر میبرد و حضرت ولیعهد و حکام و پیشکاران و شاهزادگان مقیم آذربایجان را از قبیل محمد محسن میرزا سلطانى پسر عبد اللّه میرزا متخلص بدارا پسر فتحعلى شاه-و قهرمان میرزا پسر نایب السلطنه عباس میرزا که در سال 1251 با پیشکارى محمد خان امیر نظام بجاى‏

فریدون میرزا والى آذربایجان شد-و ابو الفتح فریدون میرزا پسر دیگر عباس میرزا-و بهمن میرزا حاکم آذربایجان-و محمد خان زنگنه امیر نظام پسر على خان که یک چند پیشکار و چندى خود والى آذربایجان بود-و عزیز خان سردار کل و امثال ایشانرا مدح مى‏گفت، و شاهزادگان و امراى بزرگ خاصّه قهرمان میرزا و محمد محسن میرزا و محمد خان امیر نظام و بهمن میرزا که از ممدوحان معروف سروش‏اند در حق وى نیکوییها و مهربانیها فراوان کردند و در تجلیل و تشویق وى سعى کافى بکار بردند، و چون محمد شاه بتخت نشست و ناصر الدین شاه بولیعهدى در تبریز استقرار یافت سروش بتوسط همین شاهزادگان و رجال نیکخواه بخدمت ولیعهد راه و در دستگاه وى تقرب بسزا یافت.

از قصاید سروش در ایام ولیعهدى ناصر الدین شاه در تهنیت عید صیام:

المنة لله که مـــــــه روزه تمــــام است

وقت طرب و خرمى و عید صیام است

در ضمن تغزل قصیده مى‏گوید:

از پانزده و شــــــانزده نگذشته ترا ســــــــال

چه وقت صیام است و چه هنگام قیام است

معلوم مى‏شود که سروش سن 15 و 16 را حد بلوغ و تکلیف شرعى روزه نمى‏داند، و این فتواى شاعرانه برخلاف اجماع فقهاى امامیه است.

و نیز از قصاید سروش متعلق بایام ولیعهدى ناصر الدین شاه باین مطلع آغاز میشود:

خورشید شد خرامان در خانه شرف

در بوستان نسیم گل آید زهـــرطرف

و در قصیده دیگر خود را مداح دیرینه ولیعهد(ناصر الدین شاه)مى‏خواند و از وى درخواست ترشیح و تربیت مى‏کند تا قصاید نیکوتر و غراتر در مدیح او بپردازد:

خسروا من بنده‏ات دیرینه مداحـــــم مخواه

مــــادح دیرینه‏ات پژمـــــــرده و دروا شـــــود

تربیت را اى سحاب مکــرمت بر مــــن ببـار

تا بمدحت شعر من چــون لؤلؤ لالا شــــود

زین سپس بهر تو غراتر همى گویــم مدیح

گرچه آن مدحى که من گویم همه غرا شود

سروش در ایام اقامت تبریز مثنوى بحر متقارب را در واقعه کربلا و مقتل حضرت سید الشهدا سلام اللّه علیه بپرداخت و نزد همه کس مطلوب واقع شد.و نیز تاریخ قاجاریه را از اوائل عهد قاجار تا زمان ناصر الدین شاه باسلوب شاهنامه فردوسى‏

و شاهنامه صبا در بحر متقارب برشته نظم درآورد. اما قسمت سوم زندگانى سروش که دوره کمال پختگى طبع و غایت عزت و اشتهار استاد اصفهان است در طهران گذشت.

سروش چنانکه باز نمودیم از آغاز عهد ولیعهدى ناصر الدین شاه در طهران بر تخت سلطنت جلوس کرد 1 در رکاب وى بطهران آمده بود و قصیده تهنیت جلوس را با مطلع ذیل در سلام عام حضور پادشاه فرو خواند:

بتخت شاهى بنشست شاه نیک‏اقبال

خجسته‏طالع و فرخنـــده‏روز و فـــــرخ‏فال

سروش از سال 1264 تا 1285 که پایان زندگانى اوست در طهران با کمال عزت و اشتهار بمداحى پادشاه و وزرا و شاهزادگان و رجال دولت روزگار مى گذاشت و در دربار ناصرى که بادب‏پرورى و شاعرنوازى تالى دربار غزنوى و سلجوقى بود مقامى ارجمند و پایگاهى بلند داشت.و از طرف آن پادشاه سخن‏شناس شعردوست در شاعرى بلقب«شمس الشعراء»و در مراتب دیوانى بلقب«خانى»که از القاب مخصوص امراى دربارى بود ملقب، و براى او وظیفه ماهانه و مستمرى سالانه برقرار شد.

سروش در جشنها و اعیاد و ایام رسمى قصیده سلام میخواند و صلات و جوائز و تشریفات شاهانه او را دلگرم میساخت.

ناصر الدین شاه مکرر صله‏هاى پانصد تومان و هزار تومان بسروش داد و در یکى از جشنها بصله یک قصیده که ظاهرا فتح‏نامه سرخس و کشته شدن خان خیوه باشد و بحسن مطلع معروفست:

افسر خوارزمشه که سود بکیوان

با سرش آمد درین مبارک ایـــوان

بیست هزار اشرفى طلا بوى عطا فرمود و ظاهرا لقب شمس الشعراء را در همین موقع بسروش داد.و تاریخ این واقعه بضبط منتظم ناصرى سال 1271 قمرى است (1)-ناصر الدین شاه اول بار در تبریز شب چهاردهم شوال 1264 جلوس کرد و سپس روانه پایتخت شده روز جمعه 21 ذى القعده وارد طهران گردید و شب شنبه 22 هفت ساعت و 20 دقیقه از شب گذشته جلوس بزرگ روى داد و روز شنبه 22 سلام عام در تالار تخت مرمر انعقاد یافت(منتظم ناصرى)

در دو سال بعد(1273)لقب خانى بسروش داده شده 1 مراحم و عطایاى شاهانه که همواره در حق سروش مبذول میشد مایه حسد و کینه‏توزى تنگ‏چشمان آن روزگار گردید تا ببدگویى از وى مجالس آراستند و او را بلآمت و خست طبع و بد گوهرى و فرومایگى و لئیم ظفرى و امثال اینگونه ناسزاها که نقل مجالس کوته‏نظران و حریصان محروم کوتاه‏دست است مى‏نکوهیدند و زبان بخت‏بلند شمس الشعرا مى‏گفت:

شب‏پره گر وصل آفتاب نخواهد

رونــق بازار آفـــــتاب نکــــــاهد

سروش همچنان در اوج شهرت و حرمت مى‏زیست تا در سال 1285 هجرى قمرى بدرود زندگانى گفت

معروفترین ممدوحان سروش علاوه بر پیغمبر اکرم و ائمه و بزرگان دین صلوات اللّه علیهم اجمعین که بخش عمده از اشعار سروش بنام«شمس المناقب»متعلق بمدایح و مناقب ایشانست عبارتند از:

حجة الاسلام حاج سید محمد باقر بیدآبادى-نایب السلطنه عباس میرزا- محمد شاه-ناصر الدین شاه-میرزا تقى خان امیر کبیر-میرزا آقا خان نورى صدر اعظم-محمد قاسم میرزا ولیعهد-شاهزاده محمد محسن میرزا سلطانى این عبد اللّه میرزاى دارا-شاهزاده قهرمان میرزا پسر نایب السلطنه عباس میرزا-ابو الفتح فریدون میرزا پسر دیگر عباس میرزا-شاهزاده بهمن میرزا فرمانفرماى آذربایجان- رکن الدوله اردشیر میرزا-سلیمان میرزا-حمزه میرزاى حشمت الدوله- عزیز خان مکرى سردار کل-محمد خان زنگنه امیر نظام پیشکار آذربایجان- عماد الدوله امامقلى میرزا-معین الدین میرزا-محمد قلى خان ایشیک آقاسى پسر اللّه یار خان آصف الدوله-ابو الفضل محمد اسمعیل خان نورى حاجب دربار- میرزا داود خان-میرزا کاظم خان نظام الملک.

در تذکره گنج شایگان مینویسند:

«در سال یکهزار و دویست و هفتاد هجرى روزى قصیده غرا که

ترکیب لفظ و دقـــت معنیـــــش نزد عقــــل

سحر است بى مبالغه وحى است بیگمان

بر سرود و پیشگاه آسمان جاه انشاد نمود در همانروز از آسمان معلى شمس الشعرا لقب یافت و در سال تحریر این کتاب بلقب خانى که از القاب مخصوص امرا است ملقب گشت. اکنون ملک الشعرائى است برسم و مستقل درمنصب ولى بتغییر لقب»

سال تحریرکتاب گنج شایگان بطورى که خود مؤلف در خاتمه نوشته 1273 هجرى است.

در سال 1255 هجرى قمرى قهرمان میرزا که از ممدوحان و حامیان بزرگ سروش بود بتبریز درگذشت.سروش در رثاء او قصیده‏اى سوزناک دارد باستقبال قصیده منوچهرى:

جوانمرگ شاها دریغ از جوانـــى                  دریــغ آن برو بازوى پهلـــــــوانى

پس از تو جهان زیستن را نشاید                 جهانا پس از قهرمان شه نمانى

در اواخر قصیده مى‏گوید:

بود خاکش اندر دهان شاعر تو                 که پیش دگرکس کند شعر خوانى

پراکنده تیمار تو خـــــاطر مــــن                  چو اوراق نســــرین زباد خـــــزانى

سروش مدتى چند درصدد بود و بمداحى پادشاه و شاهزادگان و رجال دولت متوسل گردید تا بدربار راه یافت و بمقام قرب و منزلت رسید.

در یک قصیده خطاب بمحمد قلى‏خان پسر اللّه یارخان آصف الدوله از کمى مرسوم و وظیفه خویش شکایت مى‏کند و میگوید متجاوز از هفت سال است که بستایشگرى پادشاه پرداخته در مدح او صد قصیده طرازیده‏ام و هنوز مثل دیگر شعرا پذیرفته و مشمول عنایت شهریار واقع نشده‏ام.

کنون هفت سال است افزون که باشم          ستایشگر شـــاه لیل و نــــهـــارا

بمدحش طرازیده‏ام صــــــــــــــد قصیده           همه بیتها چــون بتـــــان بهـــارا

ندانم چرا چون دگـــر شــــــعر گویـــــان           نگشتم پذیرفــــته شـــــهریــــارا

نبهــــــــره تراز من هــــــمانا نـباشــــــد          کسى اندر این دولت نامــــدار را

همه شـــــرمسارند از جـــــود خســــرو          ولى جود خسرو زمن شرمسارا

خصوصیات دوره و مقام شاعرى سروش

مقدمات نهضت ادبى که در عهد زندیه بکوشش و جدوجهد شعراى اصفهان از قبیل مشتاق اصفهانى و عاشق اصفهانى و طبیب اصفهانى و آذر بیگدلى و صباحى بیدگلى کاشانى و سید احمد هاتف اصفهانى فراهم آمده بود نتیجه‏اش بعصر قاجاریه رسید.سلاطین قاجاریه هم مخصوصا فتحعلى شاه و ناصر الدین شاه در نکاهدارى این میراث گران‏ارز غفلت نکردند و نهالى راکه بدست پیشقدمان سلیم طبع نشانده شده و در این عهد پاى گرفته بود بمدد تشویق و تجلیل از طایفه ارباب شعر و ادب آبیارى کردند تا درختى پربار گردید و میوهاى رسیده‏اش بساط ادبیات فارسى را رنگین‏کام و اهل ذوق را شیرین ساخت.عهد ناصر الدین شاه را که ظهور استادى سروش یکى از نتایج آنست آخرین دوره وفور و کمال شعر شاعرى در ایران باید دانست.میرزا محمد علی سروش از شاعران اصفهان بود که از کودکی به شعر و ادب دلبستگی داشت . با آنکه در آغاز مایه علمی چندانی نداشت ، در پیروی از شیوه پیشینیان طبع آزمایی کرد . مدتی در قم و کاشان به سر برد ، و از همان آغاز ، شاعری را مایه کسب معیشت ساخت .سروش ، همزمان با جلوس ناصرالدین شاه از تبریز به تهران رفت و با لقب شمش الشعرایی شاعر رسمی دربار شد . تا این که به سال 1285 درگذشت .

آثار و سبک شاعری سروش

این شاعر در سرودن قصیده و فتحنامه و مثنوی و مرثیه مهارتی به سزا نشان داده است . مجموعه ای دارد در ستایش پیامبر و ائمه اطهار به نام شمس المناقب و مجموعه ای دیگر به نام روضه الانوار در ذکر فاجعه کربلا . سروش قصیده را به سبک قدما . به ویژه به شیوه انوری ، فرخی و مغزی می سرود . مراثی او ، که ظاهرا به اشاره امیرکبیر سروده شده ، حال ذوقی دارد .

مقدمات نهضت ادبى که در عهد زندیه بکوشش و جدوجهد شعراى اصفهان از قبیل مشتاق اصفهانى و عاشق اصفهانى و طبیب اصفهانى و آذر بیگدلى و صباحى بیدگلى کاشانى و سید احمد هاتف اصفهانى فراهم آمده بود نتیجه‏اش بعصر قاجاریه رسید.سلاطین قاجاریه هم مخصوصا فتحعلى شاه و ناصر الدین شاه در نکاهدارى این میراث گران‏ارز غفلت نکردند و نهالى راکه بدست پیشقدمان سلیم طبع نشانده شده و در این عهد پاى گرفته بود بمدد تشویق و تجلیل از طایفه ارباب شعر و ادب آبیارى کردند تا درختى پربار گردید و میوهاى رسیده‏اش بساط ادبیات فارسى را رنگین‏کام و اهل ذوق را شیرین ساخت.عهد ناصر الدین شاه را که ظهور استادى سروش یکى از نتایج آنست آخرین دوره وفور و کمال شعر شاعرى در ایران باید دانست.

سروش یکى از اساتید بزرگ قصیده‏سراى عهد قاجارى بود که گوى سبقت از همکنان بربود و بخواندن قصاید سلام در دربار ناصر الدین شاه و مزید حرمت نزد رجال و اعیان دولت ناصرى سرفراز و از این رهگذار صاحب جاه و اعتبار و داراى درهم و دینار گردید.

قاآنى شیرازى متوفى 1270 هجرى 1 از هر حیث بر سروش تقدم و برترى داشت و تا او زنده بود سروش چنانکه باید نمودى نمیکرد.امال بعد از وفات قاآنى مقام اولیت و اولویت اولویت در خواندن قصاید سلام بسروش اختصاص یافت و قصایدى راکه سروش در سلامها و اعیاد رسمى میخواند در روزنامه‏ها و جراید آن ایام جزو اخبار دربارى طبع و نشر میکرد و نمونه بعضى آن روزنامه‏ها نزد نگارنده موجود است

آثار سروش

آثار سروش که از وى بیادگار مانده بدین قرار است: 1-مثنوى بحر متقارب در مقتل و مرائى حضرت خامس آل عبا سید الشهداء علیه السلام که بنام(هزار بیت سروش)در مطبعه سنگى چاپ‏شده و ظاهرا در اصل بیش از این مقدار نبوده است.

از قرائن اوضاع و احوال چنین مینماید که در قرن 13 هجرى عمومى از دربار گرفته تا علما و رجال عصر باین معنى توجه داشت که حقایق واقعه کربلا از روى مآخذ معتبر و صحیح هم بصورت نثر تألیف شود و هم برشته نظم درآید.و ظاهرا اولین شاعرى که در آن عصر مثنوى بحر متقارب در شرح وقایع کربلا نظم کرد شاعر دانشمند شهیر هماى شیرازى است اعلى اللّه مقامه که در حدود 25 سالگى بسال 1247 هجرى قمرى مثنوى بر حال سوزناکى که از حیث لفظ و معنى هر دو عالى است در حدود دو هزار بیت پرداخت. نمونه این مثنوى در اواخر دیوانش چاپ‏شده و باقى بصورت مسودات پراکنده بخط خود گوینده نزد نگارنده موجود است.

هماى شیرازى بخوى وارستگى و کمال عرفان و استغناى طبع چندان گرد رجال دربارى نمیگردید و مناقب و مرائى اهل بیت عصمت و طهارت را سلام اللّه علیهم اجمعین نه براى عرض مناع نزد خریداران دنیوى بلکه حقیقة از روى ایمان و عقیده پاک و بسوز دل دردناک مى‏گفت.

2:غزوات حضرت امیر المؤمنین على علیه السلام را بصورت مثنوى بحر متقارب در حدود سى هزار بیت نظم کرده که تاکنون بچاپ نرسیده و یک نسخه خطى از آن در کتابخانه ملى فرهنگ در طهران موجود است.صاحب مجمع الفصحا مینویسد«بسیارى از غزوات حضرت امیر المؤمنین منظوم ولى هنوز نسختى از آن بدست نیامده که نگاشته شود.»

3:اشعار فارسى کتاب الف لیل همگى از سروش است که بچاپ رسیده و اکثر ترجمه اشعار عربى اصل است.سروش خود قصیده‏اى در تعریف کتاب الف لیل دارد باین مطلع:

بهشتى گراز حور خواهى مـصور

نظر کـــــــن بدین نامـــــه روح‏پرور

ورقهاى او همچو اوراق طـــــوبى

جداول در و رشک تسنیم و کوثـر

4:تاریخ قاجاریه را از ابتداى تأیسى این دولت تا زمان ناصر الدین شاه باسلوب شاهنامه فردوسى و شاهنشاهنامه صباى کاشانى در بحر متقارب نظم کرده است که در حقیقت دنباله شاهنشاهنامه صبا محسوب میشود.

نگارنده خود مثنوى مزبور را تاکنون ندیده‏ام و اطلاع من از روى کتاب تذکره گنج شایگان است که در زمان خود سروش بسال 1273 تألیف‏شده و در این‏باره نوشته‏

است:«و همچنین وقایع دولت روز افزون ایل جلیل قاجار را از بدایت تاکنون بهنجار داناى کارآزموده سخن و بیناى راه‏پیموده بیان دانشمند طوس مانند چهر عروس دلپسند و مأنوس بیار است.»

5:شمس المناقب:در حدود دو هزار بیت از قصاید سروش است در مدایح و مناقب پیغمبر اکرم و ائمه دین سلام اللّه علیهم اجمعین که بهمت حاج میرزا ابراهیم مشترى طوسى از خواص شاگردان و ارادتمندان سروش جمع‏آورى و طبع شده است.مرحوم میرزا مشترى در نوشته خود پشت دیوان سروش مورخ محرم الحرام 1274 هجرى آرزو میکند که این دو هزار بیت مناقب را محض ذخیره ثواب آخرت خویش بطبع برساند.عنقریب عین نوشته او را نقل خواهیم کرد.

6:دیوان قصاید و غزلیات و قطعات و رباعى مسمطات سروش.بزرگترین و مهمترین‏آثار اوست که متأسفانه تاکنون طبع نشده و نسخه کاملش هم کمیاب است.

دیوان سروش از آثار ابتدائى و نهائى او آنچه تاکنون بدست نگارنده افتاده و مدون شده است باستثناى مثنویها از پانزده هزار بیت متجاوز ن مى‏شود و حال آنکه صاحب گنج شایگان در سال 1273 یعنى حدود 12 سال قبل از وفات سروش مینویسد«دیوانش کمتر از بیست هزار تیت نیست و هیچیک از شعرا را شعر بدینگونه مرغوب که قصاید و غزلیات و رباعى و مصطعات همه مطلوب و تمامى بیک اسلوب باشد از نوادر امور و غرائب روزگار است.»و اگر آثار 12 سال آخر عمر او را نیز علاوه کنیم دیوانش باین حساب از 20 هزار هم متجاوز خواهد بود و لیکن چنانکه گفتم نگارنده از دیوان سروش تاکنون بیش از 15 هزار بیت سراغ ندارم.

دیوان سروش را اولین‏بار شاگرد ارادتمندش حاج میرزا ابراهیم مشترى طوسى بهمت و اشتیاق خویش زیرنظر استاد ما بین سنوات 1270-1274 نوشتم باین دلیل است که حاج میرزا مشترى بنوشته خودش پشت دیوان سروش در سال 1270 ه از خراسان بطهران آمده و تاریخ کتابت دیوان بطوریکه هم خود مشترى پشت نسخه بعد از وفات سروش توضیح داده محرم الحرام 1274 هجرى است.

عین عبارت حاج میرزا مشترى که پشت دیوانسروش راجع بخودش نوشته این است:

این بنده ستایشگر که نوآموز دبستان سخن و فدوى استادان کهن است در سنه 1270 از ارض اقدس که وطن اصلى و مسقط الراس حقیقى است بدار الملک پادشاه اسلام پناه روحنا فداه آمد رشته وزارت در کف کفایت میرزا آقاخان صدر اعظم مرحوم بود و شعراى فصاحت شعار در اعیاد بمجلس صدارت حاضر شده هریک فراخور شعر و مایه طبع بصلات شایسته سرافراز میشدند.همان سال میرزا طاهر دیباچه نگار بجمع‏آورى قصاید ثنا گستران‏

نوشتن گنج شایکان مشغول بود در قصیده اول که بحضور آن وزیر بى‏نظیر عرض شد به میرزا طاهر شارت رفت که شرح احوال مشترى را با قصایدش در گنج شایکان بنگار چنانچه چند قصیده مدح با قصیده آخر در تعریف کتاب نوشته است و بسرودن ترجیح بند در هجو فروغى و خاقانى دروغى  در سال دوم معروفیت کامل بهم رسید که بدون دوندگى جیب و بغل او درهم و دینار آباد بود بآسودگى مشغول دعاگوئى و ثناجویى بودم در این ایام شعرایى بهم رسیده‏اند که بخواندن و گفتن شعر و دادن نیم ورق کاغذ وصله 15 قران  عرش را سیر میکنند فاعتبر منه یا او اولا بصار»

اما نوشته میرزا مشترى راجع بجمع‏آورى و کتابت دیوان سروش که بعد از وفات او پشت دیوانش بخط خود توضیح داده دو فقره عبارت است باین قرار:

کاتب این کتاب مستطاب که اشعار آبدار مرحوم افصح الشعراء میرزا محمد علیخانى متخلص بسروش و ملقب بشمس الشعر است کمترین اقل الشعرا ابراهیم المتخلص بمشترى الطوسى است از خوانندگان و بینندگان التماس دارم که آن استاد بزرگوار را بطلب مغفرتى یاد و این ذره بى‏مقدار را بدعاى خیرى شاد نمایند حررء فى محرم الحرام 1274

فروغى مشهنور آن زمان میرزا فروغى بسطامى شاعر غزلسراى بزرگ است که بنابر بعض احتمالات در 25 محرم الحرام 1273 هجرى و بنوشته بعضى در 1274 درگذشت.در مجمع الفصحا 25 محرم 1233 نوشته و ممکناست در رقم(33)بجاى (73)در طبع اشتباهى رخ داده باشد.و در همین کتاب ماده تاریخ تعمیه‏دارى از میرزا محرم نقل میکند«بى‏فروغى هست خورشید سخن اندر حجاب»که کلمه(فروغى-1296) را باید از جمله(هست خورشید سخن اندر حجاب-2564)تقریق کرد و باقى مانده 1268 میشود و حال آنکه هجو میرزا مشترى بنوشته خودش در سال دوم و رودش بطهران یعنى 1271-1272 بوده است.

بهرحال تاریخ وفات فروغى بسطامى قطعى و محقق نیست که در سنه 1271-1272 یا بعد از آن باشد.و بعلاوه وى مردى کاملا درویش و وارسته و دور از کشمکش و مشاجرات شعراى دربارى از قبیل مشترى بوده تا هدف تیرهجو و دشنام این طایفه واقع شود؟

و در این باره که مراد همین فروغى است و مشترى مردى کیوان‏خوى و مریخ‏طبع بوده و خداى نخواسته مثل بعضى شعرا و نویسندگان زبان و قلمش عادت کژدمى داشته و یا مراد فروغى دیگرى است، یا مقصود فروغ العین اصفهانى متخلص به(فروغ)است بدون یاء نسبت که در شاعرى و نویسندگى با اساتید معاصرش لاف همسرى داشت و در همان روزگار میزیست؟براى نگارنده حقیقت امر مجهول و اظهار نظر قطعى دشوار است.

اما خاقانى دروغى مرادش میرزا حبیب اللّه خاقانى تخلص برادر کهتر میرزا فرج اللّه منشى متخلص بطرفه که ترجمه حالش در مجمع الفصحا بعنوان(خاقانى محلاتى)مندرج است. در اصل نوشته مشترى بصورت سیاق است. عین نوشته میرزا مشترى است اما صحیح آن(فاعتبر و امنه یا اولى الابصار)است.و اگر مصراعى ساخته باشد باز صحیح آن(با اولى الابصار)است بصورت منادى منصوب نه(اولو الابصار) بحالت رفعى؟

اردیبهشت نامه

اردیبهشت‌نامه‌ سروش اصفهانی را نیز حماسه‌ ملـّی نمی‌پندارند، بلکه حماسه‌های دینی می‌دانند. بنابراین، حماسه‌های غیرملـّی امری پذیرفته شده است. آیا با چنین پیشینه‌یی از تقسیم‌بندی‌ها یا تلقی‌ها نمی‌توان به قسمی دیگر مشابه حماسه‌های اخلاقی، فلسفی و دینی؛ یعنی حماسه‌ی عرفانی قائل شد؟

حماسه‌ی‌ عرفانی در واقع، بازآفرینی حماسه‌های اساطیری، ملـّی، فلسفی و مذهبی است که رزم آفاقی در آن به درون و انفس مبدل شده است و در درون جغرافیای بزرگ نفس و روح، نبرد درمی‌گیرد چنانکه گاه گرد و غبار کشاکش قهرمان (روح) و ضد قهرمان (نفس) کم از برخاستن غبار جنگهای جغرافیایی طبیعت بیرون نیست).

حماسه‌های عرفانی منثور فارسی نیز عموماً به صورت داستانهای رمزی و نمادین خلق شده‌اند؛ بسیاری از این آثار «رساله‌الطیر» نام دارند مانند رساله‌الطیر ابن سینا، رساله الطیر غزالی و رساله‌الطیر نجم‌الدین رازی. در آثار مذکور،‌پرنده که نماد و سمبل روح یا نفس ناطقه است پس از آگاهی از غربت خود در جهان ماده و زندان تن با راهنمایی، از عالم ملکوت و ماوراء‌ طبیعت مطلع گشته، از طریق وی با اصول و موانع عالم کبیر و صغیر آشنا می‌شود.

موضوع اصلی در این رساله‌الطیرها به گونه‌یی است که پس از حصول خودآگاهی برای روح، حماسه‌ وی در قالب سفری عظیم و پرمخاطره آغاز می‌گردد. سفر از خاک تا افلاک؛‌روح باید در این مسیر پرمهلکه از غربت جسم و اعماق چاه تاریک تن یا عالم ماده به سوی اوج و عالم معنی و شرق نورانی و ناکجاآباد حقیقت‌سفر کند.

نحوه‌ پردازش مواجهه‌ قهرمان؛ یعنی «روح با مهالک و جدالهای بزرگ او با موانع، در این آثار کاملاً با جدال و جنگهای حماسه‌های طبیعت بیرون همتایی دارد و گاه شکوه و همینه آنان پرکشش‌تر نیز می‌شود.»

ملک الشعرایی و سروش

اعطای لقب

جایگاه بلندی که شعر و شاعری در نظام ملی، سیاسی، دینی، علمی و ادبی ایران احراز کرد موجب آن شد تا از باب ارضای حس فزونی طلبی، تشویق و بویژه تشخیص به برجستگان شاعران نیز، مثل بزرگان دیگر طبقات، القاب و عناوینی برحسب مراتب و درجات سخنوری از طرف سلاطین و صدور و مراجع متبرکه و مردم اعطا شود و یا بطوریکه خواهد آمد، گاهی نیز این القاب بارث از پدران بفرزندان میرسد.

آغاز این کار و نخستین شاعری که در تاریخ ایران رسما دارای لقبی از القاب شاعری شده تا دوره غزنوی بدرستی روشن نیست.زیرا عناوینی که در کتب تراجم و شرح حال شعرا بآنان نسبت داده‏اند معمولا زاده ذوق تذکره نویسان و ستایش شاعران از استادان سلف بوده است و ما نمیدانیم که آیا همه آنان در حال حیات نیز با این القاب نامیده میشده‏اند یا نه؟اما نخستین شاعری که در حال حیات و رسما دارای لقب بوده عنصری ملک الشعرای دربار غزنوی است؛دولتشاه سمرقندی گوید:«سلطان محمود استاد عنصری را مثال ملک الشعرایی قلمرو خود ارزانی داشت 1.

دارندگان عنوان«ملک الشعراء»و یا«امیر الشعراء»مراتب بالاتری را در بین اقران خود بدست میآورند و القاب مشروح در زیر نیز هر کدام نشان دهنه درجه و تشخیص صاحب عنوان در بین دیگران بود: سلطان الشعراء:رودکی سمرقندی 1 ، تاج الشعراء:محمد بن علی سوزنی 2 ، ختم الشعراء:سنایی غزنوی 3 ، استاد الشعراء:عمعق بخاری که امیر الشعرای آل افراسیاب بود 4 ، شرف الشعراء:قوامی رازی 5 ، زین الشعراء: سعید الطائی 6 ، افتخار الشعراء:جمال الدین ابوبکر المساعدی الخسروی 7 ، جمال الشعراء:عبد المجید العبهری 8 ، سند الشعراء:رشید الدین و طواط 9 ، سید الشعراء:رشیدی سمرقندی 10 ، شمس الشعراء:سروش اصفهانی 11 ، مجتهد الشعراء:مجمر اصفهانی 12 ، مختار الشعراء:مسعود النوکی 13 ، مفخر الشعراء:انوری 14 ، فخر الشعراء:ابو المفاخر 15 ، افضل الشعراء

لقب به شاعران مثل دیگر موارد لقب بخشی، گذشته از احراز مرتبه‏ای عالی در شاعری، شأن نزولهای خاصی نیز داشته است؛ مثلا سروش اصفهانی را بعلت زیبایی صورت به شمس الشعراء ملقب کردند 4 و یا«وقتی مجمر در قره باغ سال 1219 بحضور شاه رسید و قصیده‏ای را که در وصف اردوی شاهانه سروده بود انشاد کرد، سر و دستار کلان او بیشتر به علما و طلاب شباهت داشت تا شعرا و فتحعلی شاه گفته بود:«مجتهد است و شاعر»ولی پس از مرگ سید محمد سحاب پسر سید احمد هاتف که لقب مجتهد الشعرایی داشت در سال 1222 مجتهد الشعرایی را حسب الامر فتحعلی شاه به مجمر دادند تا اجتهاد او مسجّل شود 5 »و متن فرمان را مرحوم نشاط نوشته که در نوع خود قابل توجه است.

منصب ملک الشعرایی و خواندن قصیده سلام در دربار ناصر الدینشاه هم از حیث درجه و پایه شاعری و هم از حیث رتبه و شؤون درباری و مزیت عطایا و تشریفات خاصه و صلات گرانبها و مستمری و وظیفه وافر بسیار اهمیت داشت و مقامی بس عزیز و ارجمند محسوب میشد.بدین سبب شعرا از هر شهر و دیاری روی به تهران نهاده و در رسیدن باین مقام بسی تلاش میکردند.نخست قاآنی و پس از آن سروش گوی سبقت را از همگنان ربوده بودند.اما بعلت موروثی بودن لقب ملک الشعرایی هیچکدام از دو شاعر موفق بدریافت آن نشدند.خود سروش پس از مدتها تلاش تنها موفق بدریافت لقب شمس الشعراء شد.سروش باین لقب قانع نبود و ملک- الشعرایی دربار ناصری را حق خویش میدانست و بموروثی بودن آن (1)-

اما سروش با همان لقب شمس الشعرایی وظایف ملک الشعراء را انجام میداد.و در تذکره گنج شایگان آمده است:«در سال یکهزار و و دویست و هفتاد هجری...شمس الشعرا لقب یافت و در سال 1272 بلقب خانی...ملقب گشت.اکنون ملک الشعرایی است برسم و مستقل در منصب ولی به تغییر لقب» 4 .

وظایف ملک الشعراء

اعطای لقب به بزرگ شاعران در هر دوره با سبک و شیوه سلسله‏ها بستگی تام داشته است.گاهی عنوان ملک الشعراء و زمانی امیر- الشعراء داده می‏شد و اتفاق افتاده است که شاعری با لقب دیگر عهده‏دار وظایف ملک الشعرایی بوده است کما اینکه شمس الشعراء سروش اصفهانی ملک الشعرایی بوده است«برسم و مستقل در منصب ولی به تغییر لقب» 1 ولی در عرف مردم و فضلای زمان هر کسی با هر عنوانی که باین مقام میرسد معمولا ملک الشعراء نامیده میشد.

عنوان ملک الشعرایی گذشته از آنکه یک مقام مهم دولتی محسوب میشد، چون با شعر و ادب سر و کار داشت بنابراین فوق العاده مورد توجه بود و شاعران برای احراز آن از هیچ کوشش ولو تا حد مبارزه فروگذار نمی‏کردند و بهمین علت شأن و جلال ملک الشعراها غالبا مورد رشک و حسد دیگران قرار میگرفت.عوفی میگوید:«سه کس از شعرا در سه دولت اقبالها دیدند و قبولها یافتند چنانکه کسی را آن مرتبه میسر نبود، یکی رودکی در عهد سامانیان، عنصری در دولت محمودیان و معزی در دولت سلطان ملکشاه...» 2 .گاهی نفوذ و اهمیّت ملک الشعراء بحدی بود که امرا و ارکان دولت نیز صلاح خود را در متابعت آنها میدانستند

 منابع و مآخذ

1:براون‌، ادوارد،تاريخ‌ ادبي‌ ايران،(1333) ،ترجمه‌ علي‌ پاشا صالح‌، تهران‌، بانك‌ ملي‌،

2:براون‌ ،ادوارد،تاريخ‌ ادبيات‌ ايران‌( از آغاز عهد صفويه‌ تا زمان‌ حاضر) (1336)، ،ترجمه‌ رشيد ياسمي‌، تهران‌، چاپخانه‌ روشنايي،‌

3:خاتمی ، احمد، (1372) ، پژوهشی در سبک هندی و بازگشت ادبی، چاپ اول، تهران، انتشارات بهارستان

4:رضا زاده‌ شفق‌ ، صادق‌، تاريخ‌ ادبيات‌ ايران، (1354) ‌، شيراز، دانشگاه‌ پهلوي‌،

5: صفا، ذبیح الله ، ( 1364) ، تاریخ ادبیات در ایران، ج5 ، تهران، انتشارات شرکت مولفان و مترجمان

6: لنگرودی، شمس ، ( 1372) ، مکتب بازگشت، موسسۀ چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه

7: میرزا محمد علی سروش ،دیوان سروش اصفهانی، مقدمه دیوان سروش، به قلم استاد جلال الدین همایی،(1351)، تهران

8:مجله پژوهش زبان و ادبیات فارسی، (بهار و تابستان 1381) ، شماره 1  ،صص 1 تا 20

9:مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز،) بهار 1351) ، شماره 101 ، صص 1 تا 34

10:مجله یغما،( آبان 1327)، شماره 8 ،صص 347 تا 352