اعتقاد به درخت به عنوان نشانه اي از حيات ابدي از تمدن سومريان به بعد ديده مي شود و از آن پس درختان مقدس در مذاهب، اسطوره ها و فرهنگ عامه نمود مي يابند. در كيهان شناسي آنان، درختي در مركز عالم قرار داشت كه هم نگه دارنده عالم و هم منشا ساير درختان و ميوه ها و حتي حيوانات بود. اين درخت در كهن ترين تصويرش بنا به توصيفي كه از آن در اساطير اوليه شده، درخت كيهاني غول پيكريست كه رمز كيهان و آفرينش آن است.

 شايد علت آن برمي گردد به سرسبز شدن و باروري هر ساله درخت در فصل بهار كه اين انديشه را در ذهن انسان عالم اساطيري ايجاد كرد كه درخت حاوي راز جاودانگي است. به اين ترتيب، اعتقاد به «درخت زندگي»، شكل گرفت. در بين النهرين درخت زندگي تركيبي از رستني هاي گوناگوني است كه به علت طول عمر، زيبايي و سودمنديشان مقدس شمرده مي شوند; درخت زندگي كه معمولادر تصاوير و نقوش، ميان دو راهب و كاهن يا دو جانور افسانه اي قرار دارد كه نگاهبانش به شمار مي روند رمز نيروي مقدس و رازآلود محسوب مي شود.  در ديدگاه جوامع بدوي، سير حيات، الگويي نه خطي، بلكه دايره اي دارد و از هر نقطه اي كه آغاز شود باز به همان نقطه برمي گردد. تصور حيات دايره اي، تولد و مرگ و بار ديگر تولد، كه از صفات گياهان به شمار مي رود باعث شد كه در نزد بدويان، درخت نمادي از زندگاني مجدد پس از مرگ شود. درخت افراشته و عمودي، سرشار از قدرت قدسي است كه مي بالد و برگ هايش مي ريزد و دوباره مي رويد. (مرگ و زايش مجدد) پس به يمن حضور و ايستادگيش (قدرت عمومي) و قانون تكاملش «تجديد حيات» در تجربه كهن، رمز عالم مي شود و تقدس مي يابد. اين رمز گاهي به صورت يك درخت خاص و گاهي به صورت باغ بهشتي با درختان هميشه سبز جلوه مي كند و گاهي به شكل گياهاني كه شيره مقدس آن ها، به انسان جاودانگي اهدا مي كند.

  درختان مقدس در مذاهب، اسطوره ها و فرهنگ عامه ملل مختلف به فراواني ديده مي شود. مردم درختان را نه فقط به صرف درخت بودن، بلكه به دليل اين كه خداوند به شكلي خود را در درختان ظاهر مي ساخته، مورد ستايش قرار مي دادند. رسم قرباني كردن و نذر كردن به درختان مقدس، حتي تا به امروز هم در بسياري از جوامع باقي مانده است.   احترام و مقدس شمردن درخت از ديرباز در ايران مطرح بوده است و ايرانيان قديم «معتقد به فرشته مقدسي بودند به نام «اورز» كه صدمه زدن به گل و گياه، موجب ناراحتي و خشم او مي شد.»  در ايران باستان بر اساس اعتقاد زرتشت امرداد امشاسپندي (فرشته اي) است كه نگهباني از گياه ها و رستني ها را به عهده دارد. در اوستا آسيب رسانيدن به درختان گناه بزرگي محسوب مي شود و زرتشت درختكاري و آباداني زمين را كرداري نيك مي دانسته است.  گيل گمش، بر اساس اساطير بين النهرين به جست وجوي درخت شگفت انگيزي برمي آيد كه هر بيماري را زايل و مرگ را از انسان دور مي كند. او رنج سفرهاي طولاني و مخاطره آميز را تحمل مي كند، ولي عاقبت به آن درخت دست نمي يابد.

  لغت نامه دهخدا در معناي كلمه «گوكرن» آورده: «درخت زندگي در افسانه هاي ايران باستان كه شفابخش هر مرض به شمار مي رود.»

درخت در اسطوره ها

اَمِرِتات نام هفتمین روز و پنجمین ماه زرتشتیان است.این واژه به غلط مرداد درچم مرگ و مردن خوانده شده و در صورتی که صحیح آن امرداد است که به چم بیمرگی و جاودانگی است.
در ادبیات مزدیسنا امرداد امشاسپندي است که نگهبانی نباتات با اوست و هئوروتات امشاسپند(خرداد) ،نگهبان آب همراه هميشگي اوست. این نام در اوستا صفتی است برای اهورامزدا ،مظهر زوال ناپزیری و پایندگی .ولی در جهان خاکی نگهبان رستنی ها و گیاهان است.

در ايوان خانه اي كاهگلي در حوالي آتشكده يزد به نقشي برخوریم كه در بالاي ايوان ترسيم شده بود و شير كه صورت تمثيلي اين ماه مي باشد با شمشيري از درخت سرو كه در باور ايراني جايگاهي بس ارزنده دارد پاسداري مي نمايد. در همان نگاه اول اين نقش مي تواند امرداد امشاسپند باشد و به وظيفه او در قبال گياه اشاره شده است. با نهايت تاسف متوجه شدیم اين نقش و ساير نقوش نظير آن توسط افراد بي اطلاع و كاسه هاي داغ تر از آش و تند رو های مذهبی نابود شده است.آرزومندم روزي فرا رسد كه ايرانيان انديشمند به فرهنگ و باورهاي پيشين خود پشت نكنند و شمشير از رو نبندند.

 درخت در كهن ترين تصويرش ،بنا بر توصيفي كه از آن در اساطير اوليه شده ، رمز كيهان و آفرينش كيهان است و به درخت كيهاني معروف مي باشد. نوك اين درخت ، تمام سقف آسمان را پوشانده است؛ ريشه هايش در سراسر زمين دويده اند؛ شاخه هاي پهن و ستبرش در پهنه جهان گسترده اند؛ و قلبش ، جايگاه آتش آذرخش است. خورشيد و ماه و ستارگان در ميان شاخ و برگهاي اين درخت ، همچون ميوه هاي تابناك ، مي درخشند.كاج عيد نوئل ، درختي كيهاني است.

از كهن ترين سروده هاي جهان يعني سرود Eridou كه از شهرهاي قديم بين النهرين سفلي در مجاورت شهر ur و كرانه خليج فارس و از والاترين مراكز فرهنگ سومري كه در مورد ستايش درخت مي باشد چنين روايت مي شود:

 

ريشه اش كه بلورين و رخشان است ، به سوي اقيانوس ژرف مي خزد...جايگاهش مركز زمين است ؛ و شاخ و برگهايش ، بستر خواب زن ايزد بزرگ يعني Zikoum.رمز محور كيهان كه زمين را به آسمان مي پيوندد، تقريبا در همه مكانهاي قدسي يافت مي شود ، به صور مختلف نظير برجهاي هرمي شكل ناقوس دار ، تير هاي نوك تيز همچنين در كليساهاي جامع گوتيك ، ستونهاي بنا با شاخ و برگهاي نقش پردازي شده شان ، بسان ساقه هاي صاف و كشيده درختان جنگلي ، به سوي طاقي سر مي كشند.مناره هاي مساجد مسلمين و معابد ابنيه برج مانند و چند طبقه آسيا و در مركز بنا قرار دارد و طبقات مختلفشان به سوي آسمان قد كشيده  تماما ياد آور درخت كيهان مي باشند.در بسياري از تمدن ها ، درباره درخت معتقداتي مذهبي رواج دارد و مردم عبادتشان مي كنند. يونانيان مي گفتند كه دريادها يعني رب النوعي كه در جنگل ها مي زيد و موكل درختان و نگاهبان بيشه زاران است در درخت سكني دارند. در قرون وسطي باور داشتند كه درخت، منزل پريان است و از اين رو در نزديكي هر روستا ،درخت پريان يافت مي شد كه آنرا با تاج گل مي آراستند و دختران جوانسال روستا ، دورش، به رقص و پايكوبي مي پرداختند. نزد قوم سلت درخت مرگ ،رمز گذر عمر و لحظه مرگ انسان است.آدمي در پايان حيات به يكي از چهار عنصر آتش و خاك و آب و هوا باز مي گردد.گاه درخت ،  زمان را تعريف و تثبيت مي كند چرا كه درخت نماد حيات در تطور و تكامل دائم است كه بدين اعتبار مدام در شرف تجديد و نو شدگي است.در يك افسانه چيني از درخت گاهشمار سخن مي رود كه روزهاي مختلف ماه را معلوم مي دارد، اين گياه جادويي موسوم به lip-kiep در پاي پلكان كاخ امپراطوري چين Yao ، روئيده بود. در پانزده روز اول ماه ، روزي يك نيامك درخت گل مي داد و در پانزده روز دوم ماه ، روزي يك نيامك به خاك مي افتاد. اين گياه گاهشمار همانند درخت زندگي اورشليم آسماني است كه هر ماه ميوه مي دهد و بنا بر اين دوازده ماه سال را معلوم مي دارد. درخت گاهي نماد قدرت بي حد و حصر و بلند پروازي و فزون خواهي و جاه طلبي بي كران است. فراعنه ، گاه به درختان سدر لبنان كه نشانه هاي نجابت و نژادگي و پايندگي اند ، تشبيه شده اند . تورات و در باب دانيال نبي به خواب بخت نصر  اشاره دارد و چنين روايت مي كند:خوابي ديدم كه مرا ترسانيد... در وسط زمين درختي روئيده ، بسيار بلند قامت . آن درخت ، باليد و قوي شد و قدش به آسمان رسيد و نمودش به كرانه هاي زمين كه از اقصاي عالم مي توانستي آنرا ديد ، برگهايش زيبا بودند و ميوه هايش بسيار ، آنچنان كه همه مي توانستند از آن بخورند...اما از آسمان ، قديسي بيدار و هشيار فرود آمد (به احنمال قوي منظور كوروش هخامنشي مي باشد) و به آواز بلند بانگ زد كه اين درخت را بيفكنيد ...درختي كه ديدي باليد و نيرومند شد و سرش به آسمان ساييد...تويي اي ملك كه بزرگ و نيرومند شدي ...اما از ميان آدميان رانده مي شوي...درخت همچنان از مهمترين دلمشغولي هاي زمانه ماست . زيرا همواره نماد زندگي و شكفتگي است. گوته مي گويد:

هر نظريه اي تيره گون است *** اما درخت زندگي همواره سبز