نخستين داستان شاهنامه كه با ناراستي و دروغ پيوند مي‌يابد، ماجراي جمشيد است.

·        گرانمایه جمشید فرزند او               کمر بست یکدل پر از پند او

 

ضحاك، يا «آژي دهاك»، بزرگترين دروغي بود كه اهريمن آفريده بود. او تجسم دروغ در شاهنامه است.

·        چو ضحاک شد بر جهان شهریار      برو سالیان انجمن شد هزار

·        سراســـــر زمانه بدو گشـــت باز        برآمد برین روزگـــار دراز     

 

داستان فريدون، با انواع خيانت‌ها ارتباط پيدا مي‌كند. آن‌جايي كه فردوسي مي‌گويد :

·        فريــــدون فــــرخ فرشـــــــته نبود         به مشك و به عنـبر ســـرشته نبود

·        به داد و دهش يافت اين نيكويي       تو داد و دهـــش كن فريــــدون تويي

داد و بخشش او را در مقابل ديو «آز» قرار مي‌دهد. انسان آزمند كسي است كه هر چه در بيرون است به درون مي‌كشد، در مقابل او كسي قرار دارد كه هر چه در درون است به بيرون مي‌بخشد، اين مفهوم دهش است. مفهوم «داد» هم مهم است. «داد» با نظم گيتي و راستي سر و كار دارد نخستين خيانت به فريدون از طرف برادران او صورت مي‌گيرد. آن‌ها مي‌خواهند او را از بين ببرند. دو پسر فريدون، سلم و تور، هم به او خيانت مي‌كنند و با حسادتي كه از ايرج به دل گرفته‌اند، او را مي‌كشند. فريدون از مرگ ايرج چنان مي‌گريد كه بينايي‌اش را از دست مي‌دهد. او كه در انتظار صلح است، آرزو مي‌كند كه كسي از نژاد ايرج به‌وجود بيايد و كين او را بخواهد.

·        فریدون چو شد بر جهان کامگار     ندانســـت جــــز خویشـتن شهـــریار   ( داستان فریدون بیت 1)

·        منوچهر یک هفـــــته با درد بود      دو چشمش پر آب و رخـــش زرد بود    (داستان منوچهر بیت 1)

 

پيوند كيكاووس با دروغ :

 يك شاه پهلوان ديگر در شاهنامه كه با دروغ سر و كار دارد، كيكاووس است. اولين اتفاقي كه براي او مي‌افتد فريبي است كه از ديوان مي‌خورد و به مازندران مي‌رود و در آن‌جا گرفتار مي‌شود.

·        درخت برومند چون شد بلند         گر آید ز گردون برو بر گزند

هفت خان رستم ،خان زن جادوگر: در مركز اين هفت خان، خان مهمي وجود دارد و آن، خان زن جادو است. رستم كه هميشه رو در رو مبارزه كرده، اين بار بايد با دروغ مبارزه كند. اين مساله مهمي است. زن جادو خود را به شكل دختر زيبايي مي‌آرايد و نزد رستم مي‌رود. رستم كلام ايزدي را بر زبان مي‌آورد و بدين سان چهره زن جادو را باز مي‌شناسد. از اين‌جا به بعد مبارزه رستم با انسان‌هاست. انگار آدميي كه بر دروغ چيرگي پيدا مي‌كند، قابليت‌هاي افزون‌تري پيدا مي‌كند.

·        چو رستم برخش اندر آورد پای                رخش رنگ بر جای و دل هــم به جای 

·        بیامـــد پــــــــر از آب رودابه روی                هــمی زار بگریســــت دستـــان بروی

( پادشاهی کی​کاووس و رفتن او به مازندران، بیتهای 271-272 ) 

 

یك داستان ديگر، داستان سياوش است. اين داستان پراهميتي است. سودابه در تك تك مراحل دروغ مي‌گويد تا سياوش را به دست آورد. حتي به نظر مي‌رسد كه ادعاي عشق او هم دروغين است و پشت اين ادعا، هوسي سوزناک قرار گرفته است. بن مايه داستان سياوش وفاداري به پيمان و راستي است.

·        کنون ای سخن گوی بیدار مغز                  یکی داستانی بیآرای نغز 

·        سخن چــون برابر شود با خرد                  روان سراینده رامــش برد

 

مرگ سیاوش :سياوش آن‌قدر پاك است كه نمي‌فهمد تمام سخنان «گرسيوز»، برادر افراسياب، دروغ است. با مرگ او جنگ‌هاي كين‌خواهي آغاز مي‌شود. نكته مهم آن است كه جنگ‌هاي كين‌خواهانه در شاهنامه، به‌واسطه اتفاق فاجعه‌آميزي رخ مي‌دهد كه پشت آن‌ها يك دروغ است.

·        نگه کرد گرسیوز جنــــگ​ جــــــــوی          جز از جنگ جستن ندید ایـــچ روی

·        چو ز ایران سپاه اندر آمد به تنــــگ          به دروازه​ی بلخ برخاســـت جنــــگ

·        دو جنگ گران کرده شد در سـه روز           بیامد سیـــــاووش لـــشکر فـــــروز

·        پیــــــاده فرســـــــتاد بر هــــــر دری           به بلخ اندر آمد گــــران لشـــــکری

·        گــــریزان ســــپهرم بـــــدان روی آب          بشــــد با سپــــه نــزد افراســــیاب

(داستان سیاوش  ، بیتهای 656 الی 660 )

 

گشتاسپ و اسفندیار

بعدها دروغ جريان جدي ديگري پديد مي‌آورد. اين بار در چهره گشتاسب. او فرزندش اسفنديار را به دروغ راهي جنگ با رستم مي‌كند و بدين گونه اسفنديار قرباني دروغ او مي‌شود.

·        کنون زین سپس هفتخوان آورم                  سخنهای نغز و جــــوان آورم

·        اگر بخــــــــت یکبـــــاره یاری کند                  برو طبــع من کامـــگاری کند

·        بگویم به تایید محــــــمود شـــاه                  بدان فر و آن خسـروانی کلاه

·        که شاه جهان جـــاودان زنده باد                   بزرگان گیتی ورا بنــــــده باد

( برگزیده از هفت خان اسفندیار بیتهای 1 الی 5 )

·        کنون خورد باید مـــــی خوشــگوار             که می​بوی مشک آید از جــویبار

·        هوا پر خروش و زمین پر ز جــــوش             خنک آنک دل شــاد دارد به نوش

·        درم دارد و نقـــــل و جـــــام نبــــید              ســــر گوسفــــندی توانــد بریـــد

·        مرا نیست فرخ مر آن را که هسـت             ببخشـــای بر مــــردم تنگدســـت

( داستان رستم و اسفندیار، آغاز داستان ، بیتهای 1 الی 4